.....

ادامه نوشته

مرد نا بینا

ادامه نوشته

لاک بشت کوچولو

ادامه نوشته

هیچوقت تو زندگی در برابر مشکلات تسلیم نشین!!!!!!!!!

ادامه نوشته

نحوه برگزاري آزمون‌هاي ارشد و دكتري از امسال تغيير مي‌كند

 

ادامه نوشته

چند مطلب علمی.......

 

 

ادامه نوشته

جلسه ی خواستگاري

ادامه نوشته

عمر

زمانیکه انسانی به دنیا می آید در گوش او اذان می گویند

وزمانیکه میمیرد بر جنازه او نماز می خوانند..........

پس عمر آدمی بین اذان تا نماز است

عشق چیست ؟  

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت حلال است .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست ؟ گفت هم پای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست ؟ گفت محبت الهیات است .

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست ؟ گفت نقطه ای که حول محور قلب جوان می گردد .

از استاد تاریخ پرسیدند عشق چیست ؟ گفت سقوط سلسله ی قلب جوان است

حتما بخونینش. به نظر من که خیلی جالب بود.......

ادامه نوشته

زندگی نامه دکتر علی شریعتی

ادامه نوشته

تست پیش دبستانی !! اگه میتونی حلش کن

فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و
 
درباره اش فکر کن !!
 
 

 

 


از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :

«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟»



.
.
.
با دقت به شکل نگاه کن.

مي توني جواب بدي؟

(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)

 

 

جوابشو توی ادامه ی مطلب گذاشتم



ادامه نوشته

امشب دلم بهانه باران گرفته است


اشكی به روی دیده من جان گرفته است

هردم سكوت ثانیه فریاد میكشد

دریا دلش بخاطرطوفان گرفته است

درچشم پنجره یك بغض خفته بود

گویا كه بغض پنجره پایان گرفته است

من بیقراردیدن چشمهای تو

آری دلم بهانه باران گرفته است

گروه مستان

سلام بچه ها این اقای همای خواننده گروه مستانه

کنسرتاشون واقعا معرکه است. هرکی گوش نداده حتما تهیه کنه گوش بده. نصف عمرتون بر فناست.

 

ادامه نوشته

نامه چارلی چاپلین به دخترش

ادامه نوشته

سخنهای زیبای دکتر شریعتی

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

 

پریشانم


چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین حایل

 

                                        کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها